برف را دیگر هرگز دوست نخواهم داشت
رد پای روباهان بر برف ،از ...
See more details
برف را دیگر هرگز دوست نخواهم داشت
رد پای روباهان بر برف ،از رد پای آهوان بیشتر شده
شاید همه آهوان مرده اند
من فقط تا پاییز خوشحالم
روی برگها راه میروم آرام آرام
صدای خش خش برگها بلند است و بلندددد میخندم و این خنده شاید آخرین گریه من است
اه زمستان لعنتی من دوستت ندارم رد پایی بر برف های تو ماندنی نیست
پاییز را ببین به نامردی تو که بی صدا روی برف رد پا می سازی نیست
از پاییز فقط صدای داد و بیداد برگهای مرده است و تمام …
از چه میترسی زمستان ، از چه میترسی برف، از چه میترسی ادم برفی؟؟؟ترس از آفتاب
چه ربطی به من داشت
، مثل من قلبت را از سنگ کن
، قلب یخی همیشه محکوم به ترس است
، آفتاب در آسمان و یخ در زمین ، چه حس خطرناکی ست حق داری
افرین بر من ، آفرین بر پاییز، از این بعد هرگز دستانم یخ نخواهد زد من تصمیم خود را گرفته ام ،
رهایی
رهایی
اه رهایی درست مثل پرواز یک برگ خشک در زوزه یک باد وحشی
از زمستان بدم آمده است و من تلاشی نخواهم کرد برای ساختن قلب آدم برفی که آدم فروشی را بیشتر بلد است
من سنگدل شده ام
فقط پاییز فصل من است ، اه پاییز ، فصل زیبای مرگ
درختان خشک مرا یاد تابوت انداخته اند …
و تو ادم برفی .. ببین .. تو را با تمام مترسک ها، تمام قاصدک ها ی یخ زده و تمام عروسک ها
با زمستان تنها خواهم گذاشت
و من و پاییز در نجوای خش خش برگها شعر مینویسیم
این منم …
این تویی..
و این پاییز است